شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
189
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
شماست و اسب تيزتك خويش ( ملحقه ) را در اختيارتان قرار مىدهم ، به خدا سوگند ! من هرگاه سوار بر اين اسب ، دشمن را تعقيب كردهام ، به او دست يافتهام و هيچ دشمنى در تعقيب من به غبار اسبم نرسيده است ، اكنون بر آن سوار شو و به جايگاه امنى برو و من متعهد مىشوم خانوادهات را به تو برسانم يا خود و يارانم همه در راه دفاع از آنان كشته شويم و همانگونه كه آگاهيد هرگاه من دست به كارى بزنم كسى نمىتواند مرا از آن بازدارد . امام عليه السّلام فرمود : « أ فهذه نصيحة لنا منك يا بن الحرّ » . « فرزند حرّ ! آيا با اين سخنان ما را نصيحت مىكنى ؟ » عرض كرد : به خدايى كه برتر از او چيزى نيست ، آرى ! امام عليه السّلام فرمود : « إنّى سأنصح لك كما نصحت لى ، ان استطعت أن لا تسمع صراخنا و لا تشهد و اعيتنا فافعل ، فو اللّه لا يسمع و اعيتنا أحد ثم لا ينصرنا الّا أكبّه اللّه فى نار جهنّم » . « همان گونه كه مرا نصيحت كردى ، من نيز تو را نصيحت مىكنم ؛ تا مىتوانى خود را به جاى دور دستى برسان تا صداى يارى خواهى ما را نشنوى و جنگ ما را نبينى ؛ زيرا به خدا سوگند ! اگر صداى يارى خواهى ما به گوش كسى برسد و به يارى ما نشتابد ، خداوند او را به صورت ، در آتش جهنّم خواهد افكند » . سپس حسين عليه السّلام در حالى كه ردا و عبايى از خزّ ( حرير ) بر تن و كلاهى سرخ بر سر داشت به اتفاق يارانش حجّاج و يزيد و كودكانش كه دور او را گرفته بودند ، از نزد « 1 » او خارج شد . عبيد اللّه مىگويد : حضرت را بدرقه كردم و يك بار ديگر به محاسن شريفش نگاهى كردم و عرضه داشتم : محاسنتان سياه است يا آن را خضاب فرمودهايد ؟ حضرت فرمود : « يا بن الحرّ ! عجّل علىّ الشيب ؛ فرزند حرّ ! پيرى من زودرس است » ،
--> ( 1 ) . در نسخهء اصلى ، « از نزد اوست » ، ولى ظاهرا جملهء « از نزد من » ، صحيح است .